تبلیغات
شــــــاعرانه های عـــــــاشقانه - مردی پیاده آمده تا روستای تو

مردی پیاده آمده تا روستای تو
شعری شکفته روی لبانش برای تو

آورده لهجه های پر از دود شهر را ،
آرام شست و شو بدهد در صدای تو ...

یک استکان طراوت گل های تازه دم
یک لقمه آفتاب سحر ناشتای تو

هر چار فصل ، دامن چل تکه ات بهار
هر هشت روز هفته دلم مبتلای تو

در کوچه باغ های نشابور و باغ رود
پیچیده ماجرای من و ماجرای تو

گه گاه اگر که سر به هوا می شوم چه عیب ؟
گه گاه می زند به سر من هوای تو

جسم مرا بگیر ، و در خود مچاله کن !
خواهد چکید از بدنم چشم های تو !

این رد کفش نیست ، نشان تعجب ست
روییده وقت رفتنت از رد پای تو ...

" علیرضا بدیع "


برچسب ها: علیرضا بدیع،

تاریخ : سه شنبه 13 آذر 1397 | 11:26 ق.ظ | نویسنده : شبنم عشق | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.