تبلیغات
شــــــاعرانه های عـــــــاشقانه - بیمارستان


ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم
باید چه بگویم به پرستار جوانم ؟

باید چه بگویم؟ تو بگو، ها؟ چه بگویم ؟
وقتی که ندارد خبر از درد نهانم ؟

تب کرده ام اما نه به تعبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونه جانم

بیماری من عامل بیگانه ندارد
عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم

آخر چه کند با دل من علم پزشکی
وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم ؟

لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب ست
می ترسم اگر باز شود قفل دهانم -

این گرگ پرستار به تلبیس دماسنج
امشب بکشد نام تو از زیر زبانم !

می پرسد و خاموشم و می پرسد و خاموش ...
چیزی که عیان ست چه حاجت به بیانم


" بهروز یاسمی "




تاریخ : دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 | 11:10 ب.ظ | نویسنده : شبنم عشق | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.