تبلیغات
شــــــاعرانه های عـــــــاشقانه - این پدر سوخته هی قهوه چرا می ریزد ؟


این پدر سوخته هی قهوه چرا می ریزد ؟
قهوه ی ترک چرا از لج ما می ریزد ؟!

بی شرف کافه بهم ریخته ول کن هم نیست
دل جدا ، بوسه جدا ، عشوه جدا می ریزد

صف کشیدند همه پشت دو پلکش چه بلند
از خدا خاسته او هم که بلا می ریزد

هیچ کس مشتری خاطر ما دیگر نیست
بس که او خنده کنان ناز و ادا می ریزد

شک ندارم که نه قهوه ست ، شراب است شراب
ارگ هم لب زده باشد سر جا/می ریزد

عوضی دلبر ناکس شده کس جای خودش
ماه در کاسه ی هر بی سر و پا می ریزد

با توام آی.. دو چشمت را بردار و ببر
از قشنگی تو شهری به هوا می ریزد

صد و ده؟ بعله بفرما.. چه خبر هست آنجا؟!
یک نفر آتش در سینه ی ما می ریزد

آه... شهراد ، تویی ؟ بعله شما ؟! مولوی ام
قرنها هست که آن چشم ، بلا می ریزد

کافه تعطیل کن و سوی بیابان بگریز
در سکوت تو مگر شمس ، کلامی ریزد

 

 

"شهراد میدری"


برچسب ها: شهراد میدری،

تاریخ : دوشنبه 24 اسفند 1394 | 07:22 ب.ظ | نویسنده : شبنم عشق | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.