تبلیغات
شــــــاعرانه های عـــــــاشقانه - همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر



همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر
من ابراهیم می گردم شکستت میدهم آخر 
 
و شاید هم مرا با آتش عشقت بسوزانی
اگر اینگونه هم گردد ، اسیرت می شوم ، بهتر


نگاهت می کنم سردی ، نگاهت می کنم گرمی
به بازی ام گرفتند این دو تا چشمان خیر و شر
 
دلت را می بُری از من و من درگیر چشمانت
عمیقا گیر کردم بین اسم دل بُر و دلبَر 
 
برایت هر چه می گویم تو انگاری نه انگاری
و من در شعر می گیرم شگرد و شیوه ای دیگر
 
عزیزم تاجر عطری ، برند مطرحی داری
تو می آیی و میگیرد فضا را بوی نیلوفر 
 
میان مردها من بهترینم "جدّی باور کن"
اگر حرفی شنیدی پشت من ، عمرا نکن باور 
 
بیا آن روسری قرمز گلدار را سر کن
بترکد چشم بدخواهان ، عزیزم می شوی محشر 
 
تو را با چادر مشکی و سنگین دوستت دارم
بگو مثل بسیجی ها عروسم می شوی خواهر ؟
 
نگاهم در نگاهت، منتظر هستم جوابت را
و در یک لحظه می آید صدای بستن یک در 
 
و با یک شاخه گل در پشت در ماتم و مبهوتم
همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر
 
به زودی می نویسد عاشقی بر پشت یک خاور
من ابراهیم می گردم شکستت می دهم آخر

 
" سید تقی سیدی "





تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394 | 01:25 ب.ظ | نویسنده : شبنم عشق | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.