تبلیغات
شــــــاعرانه های عـــــــاشقانه - انگار نه انگار


لطفی کن و نزدیک نشو ! خواهشا این بار
دست از سر این شاعر بی حاشیه بردار!
 
یک نقطه ی تنهام در این دایره ، هرچند
دور و بر من گشتی و گشتند چو پرگار

در وصف تو یک عمر نوشتیم و نوشتیم
انگار تو شاهی و منم شاعر دربار
 
شاعر شدم و آه! همین است دلیلش
قحط آمده در شهر ، اگر کاغذ و خودکار
 
گفتم که برو ! دور شو از چشم من ، اما
نشنیده بگیر از دهنم ! دست نگهدار !!!
 
آنقدر صدایت زدم از دور - که برگرد -
فرقی که نمی کرد ! چه ده بار ، چه صدبار
 
یک روز در این شهر ، کلاهت اگر افتاد
برگرد به بابلسر و بی واهمه بردار

***
می بینمت آن روز که از حاشیه ی من
رد می شوی ای دوست ! که انگار نه انگار ...


" حسین نصیری "




برچسب ها: حسین نصیری،

تاریخ : جمعه 15 آبان 1394 | 09:12 ب.ظ | نویسنده : شبنم عشق | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.